پس کی امتحانا تموم میشه؟
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا اااااا
مگه ما چیکار کردیم که باید این غول بزرگ امتحانا رو تحمل کنیم
اگه یکی از من بپرسه سخت ترین لحظه ی زندگیتو بگو؟ میگم موقع امتحان فیزیک
اخه به من چه که نور آینه چه جوری بازتاب میشه یا اصلا به من چه که
لامپ چه جوری روشن میشه.
فقط میتونم بگم ایول به این ادیسون که برق و کشف کرد وگرنه معلمای فیزیک
آدم اجبار میکردن که براشون برقم اختراع کنیم.
اصلا انگار تو زدن یه خط قرمز بالای برگه ی امتحان تخصص دارن
دوست دارم بدونم حس معلمارو وقتی که برگه ی تقلب از بچه ها میگیرن چیه.
حالا این که خوبه یکی از بچه ها کتابشو آورده بود سر جلسه ی امتحان تند تند
داشت همه ی سوالها رو جواب میداد.
نمی دونم تا حالا بعد تقلب حستون چی بوده
ولی اینو میدونم اگه هیچی نخونی و از در و دیوار امداد غیبی بشه همه رو هم
درست بنویسی چه قدر لذت بخشه
خوب دیگه برم کار زیاد دارم باید تقلبهای فردا رو آماده کنم چون الان هیچی از فیزیک بارم نیست .
دعا کنید که فردا از شانس بد من بازرس نیاد چون فردانش(مدیر محترم مدرسه)
منو از گوشام دار میزنه .
( خدا کنه فردا بخیر بگذره)
.
|
+| نوشته شده توسط
فائزه در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
|